تاريخ : چهارشنبه 21 خرداد 1393 | نویسنده : مامان شاهزاده کوچولو
بازدید : مرتبه

niniweblog.com

سلام

ممنون که اومدین ...

لطفاً نظر فراموش نشه!

niniweblog.com




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 27 مهر 1396 | نویسنده : مامان شاهزاده کوچولو
بازدید : 13 مرتبه
هفده ماهگی النا دردونه
.
میخواد بگه کو؟ میگه هو؟
.
برای اولین بار به خواهرام گفت خاله
.
کارتهای بازیشو نشونش میدم اسمهاشونو میگه:
جوجو.توپ.گل.آب و...
.
اسباب بازیاشو ردیف میچینه لبه ی تخت یا گاز یا کمدها و کشو ها
.
پشت ویترین عروسک فروشی از هر کدوم خوشش میومد انگشتشو میزد به شیشه میگفت :این عسلی عسل🤗
.
همزمان چهارتا دندون داره در میاره یه کم جیغ جیغو شده حرفهاش رو با جیغ میگه
.
گاهی دیر بهش اعتماد میکنم تا الان بهش مداد رنگی نداده بودم الان که مداد دست میگیره خیلی بی مشکل بازی میکنه باهاشون البته با نظارت مستقیم اینجانب
.
هنوز با لبنیات مشکل داریم بعد مدتها یه کم کره تو حلوا ریختم چند ساعت بعد داشت نقاشی میکشید بالا آورد
.
به گل میگه دونی فکر کنم به گلدون مربوط باشه🤔
.
اسم ناف رو یاد گرفته کلی هم بهش میخنده🤣
.
عروسکهاشو میذاره لبه ی تخت به ترتیب بوسشون میکنه و باهاشون اتل متل بازی میکنه
.
به محض اینکه بغلش میکنم سرشونمو میبوسه مهربونمه
.
ظرف غذای جدیدشو خیلی دوست داره البته یادگاری از عزیزجونه منم دوستش دارم روش عکس چند تا بچه هست النا بهشون میگه خوجل بوسشون میکنه بعد آب یا غذا میخورهمهربونمه
با قاشق و چنگال غذا میخوره
.
شلوار عروسکش رو بو کرد قیافه شو برد تو هم یعنی بو میده بعد به من گفت بو کن خودشم دماغشو گرفت منم بو کردم گفتم پیفولی کرده گفت آره گفتم پس باید بشوریمش بعد دوتایی رفتیم پوشک عروسک رو عوض کردیم النا انقدر خوشحال بود🤗
.
تو این ماه سرماخورد و اولین آمپولشم زد
.
خودش اسباب بازیهاشو به ترتیب میذاره یه گوشه بعد برای خودش دست میزنه وقتی ام کاری انجام میده که ما تشویقش میکنیم خیلی لذت می بره
.
به موشک میگه موش چه
به تلویزیون میگه تروُن
به تلفن میگه تِفون
به کفش میگه شَپ
به شلوار میگه شَبار
به کاپشن میگه دَدَر
.
دستهاشو که میشورم میذارمش زمین مس پا میکشه گاهی مس سر هم میکشه
.
انقدر احساس مهارت میکنه که سوئی شرتش رو میذاره روی سر و صورتش بعد راه میره و به وسایل خونه دست میزنه چند بارم خورد زمین به در و دیوار ولی بیخیال این تمرینات شائولینی نمیشه به هیچ وجه
.
اگه بخواد مارو جایی ببره میاد دستمونو میگیره و میگه دست
اصلا هم راهی نداره باید تا جاییکه میخواد باهاش بری
.
هر لحظه دیدن کارهات برام عاشقانه ترین غزل هستیه
انقدر کودکی که بستنیت رو زیر شیر آب می گیری و از آب شدنش کلی میخندی و بعد برای نبودن بستنی آب شده ات کلی گریه میکنی
و من فقط محو تماشای توامو شکوه خدای تو
.
خیلی مودبه دخترم با مگس هم بای بای میکنه
.
به هندونه میگه هنو خیلی هم دوست داره
به بیسکوئیت میگه بیشو
به دمپایی میگه دَما
.
وقتی میشینه روی صندلی ناهارخوری و چیزی میخوره خیلی بهش مزه میده دوست نداره توی صندلی غذاش بشینه
.
باباش یا مامانیش که از راه میرسن از ذوق جلوشون می رقصه
.
کنترلها رو ردیف و مرتب میچینه جلوی تلویزیون
.
دستمو میگیره کوسن رو از رو مبل برمیداره میگه بی شی بعد میزنه به سینه اش میگه به به بده
یه بارم گفت عشقم بیا به به بده
.
موقع نماز خوندن کلا رژه میره مثلا موقع تشهد میشینه رو پای باباش یا موقع قنوت دست منو میگیره بوس میکنه نمیذاره دستمو بالا ببرم
.
وقتی باباش دراز بکشه بهش میگه پاش اگه پانشه میره روی شکمش بپر بپر میکنه تا بلند شه
.
چند وقته خیلی جیغ میزنی و هر چیز رو چند بار تکرار میکنی
ماما ماما بابا بابا توپ توپ توپ
کاملا کامفیوز میشویم
.
میوه میخوره به عروسکهاشم تعارف میکنه
مهربونمه
.
گذاشتمش پیش مامان کار بانکی داشتم بعدشم میخواستم مثلا ناهار بخورم بیرونو یه کم بگردم و.. کلی بی تابی کرده بود زنگ زدم خونه کلی گریه کرد پای تلفن بهم گفت الناز الناز بیا.. اشکمو درآورد نمیگفت مامان میگفت الناز منم سریع برگشتم ناهارم نخوردم
.
عاشق حمامه همش میگه دوش
.
دستاشو میگیره جلو صورتش میگه نیست کل خونه رو میگردم از زیر دستش نگام میکنه قِل قِل میخنده بعد یهو پیدا میشه وقتی میبینمش جیغ میکشه و میخنده بعد دوباره میگه نیست
دوهزار و هفتصد و سی و دو بار میتونه این بازیو تکرار کنه
باور ندارید؟
تکرار کرده که میگم
.
تا کفشارو می بینه میگه شَپ بئیم ددر
.
سر زانوش یه کم خراش برداشته هر روز چند بار میگه اووف ما هم باید بوسش کنیم تا خوب بشه
مامانی گلنازش زمین خورده بود زانوش زخم شده بود تا ۶ ماه حال زانوشو میپرسید اووفه؟ درد؟
.
میریم پیش عزیز و کارهاشو انجام میدیم النا نگرانش میشه مثلا وقتی جابجاش میکنیم فکر میکنه اذیت میشه
یه بار دستمال برداشت گوشه چشمهای عزیز رو پاک کرد میگفت نازی نازی
یه شبم خواب بد دیده بود برای عزیز جون تو خواب گفت عزیز عزیز و مضطرب بیدار شد کلی دلداریش دادم تا خوابش برد دوباره
مهربونمه
.







[img:]



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 27 مهر 1396 | نویسنده : مامان شاهزاده کوچولو
بازدید : 9 مرتبه
دخترم داره مستقل میشه با باباش رفته بود پیاده روی دست باباشو ول کرده بود برای خودش اینور و اونور رفته بود
.
یه قری میده که نگو همه ی آهنگهارو هم دوست داره فقط کافیه در و تخته به هم بخورن و یه صدایی بیاد
.
رفتیم شهربازی همه چیزو میخواست سوار بشه تا بلیطش رو میخریدیم دیگه سوار نمیشد دو سه تا بلیط خریدیم الکی
.
به صورت کاملا غافلگیرانه سیلی میزنه چند بارم کله زده🤔
یه بار بهش گفتم سلام دختر گلم قربونت برم یهو یه سیلی خوابوند در گوشم
حساب کار اومد دستم
.
کلماتی که میگه بیشتر شدن
به ماشین میگه ماشو
رنگهارو هم میگه بعضیاشونو
به به بیا برو ... میگه
به بریم میگه بییم
به شونه میگه موشون.مویی
به لیوان میگه آبی
به صورتی میگه صوتی
.
جواب بعضی سوالهارو میده علی بابایی بهش گفت عشق من کجاست؟ النا گفت اینجاست
.
میگم آب کجاست؟ میه ایناش
.
انقدر نانای دوست داره اومد بهم گفت: ناناپیسار یعنی نانای بذار منم غش ضعف آمبولانس سرم
.
البته فقط دو سه تا آهنگ رو نانای حساب میکنه و وقتی نانای میخواد منظورش اون آهنگهاست
.
به همه ی حیوونها میگه اسب
همونطور که به همه میوه ها میگه سیب
.
وقتی میره حمام و .. اگه آب سرد یا گرم باشه در دو حالت میگه داغ
.
کلا با گاز مشکل داره یا هی میپیچونتشون یا کلا از جا درشون میاره خونه خودم و خونه مامانم دائم باید شیر اصلی گاز رو ببندیم
.
با اینکه ۲۴ ساعت دارم دنبالش میدوئم گاهی زمین میخوره یا آسیب می بینه خیلی ناراحت میشم
.
مامانیش ترشی لبو درست کرده النا دوست داره میگه تووشی
یه بارم آب ترشی خورده بود به پیشونیش یه لحظه فکر کردم زخمی شده قلبم ریخت
.
دوست داره مستقل غذا بخوره و خودش قاشق دست بگیره ولی اگه به امید خودش بمونم هیچی نمیخوره منم یه قاشق میدم دستش اون بازی میکنه منم هی غذا بهش میدم اونم فکر میکنه خودش داره میخوره و از اینکه رییس شده خیلی خوشحال میشه و کلا پز استقلال میده البته کل خونه پر غذا میشه با این شیوه 🤔
.
یاد گرفته از دکمه ها و کلیدها استفاده کنه مثلا زنگ آیفونو میزنه چراغهارو خاموش روشن میکنه دکمه های روی یخچال رو میزنه کلی هم ذوق میکنه
.
میاد میگه مامان به به بهش میگم دخترم به به میخواد؟ سرشو تکون میده میگه باشهخیلی خوشگل میگه باشه
یه بارم داشت بازی میکرد گفتم مامان بازی کن من الان میام گفت باشه
من دوباره غش ضعف آمبولانس
اصلا از من جدا نمیشه کل روز و شب مثل سایه با من میاد و میره
.
یه بارم داشت با خودش حرف میزد و تصمیم میگرفت که چه کارهایی میخواد انجام بده با خودش گفت:
به به سیب باشه
.
وقتی گرسنه بشه که البته خیلی کم پیش میاد اسم همه خوراکیهایی که بلده و پشت هم میگه بالاخره یه چیزی گیرش میاد دیگه
میگه : آبَ نون به به
.
وقتی میخواد بغلش کنم دستاشو میاره بالا انگشتاشو تکون میده لباشو غنچه میکنه میگه بَل نمیدونم چطور نخوردمش تا حالا تو این حالت
.
به تمام افراد زیر ۱۵۰ سانت میگه نی نی حتی اگه سبیل داشته باشه
.
تو خونه محاله ولی دوبار تو ماشین بدون اینکه شیر بخوره خوابش برد
.
به محض بیدار شدن حتی قبل اینکه چشماشو باز کنه میگه مامان
.
خیلی جیغ جیغو شده
بهش میگیم سوت سوتک
.
عاشق حمام رفتنه مخصوصا با باباش تا بخواد بره حمام میدوئه جلو در حمام دست میکشه به موهاش میگه دوش
.
وقتی لوستر یا چراغها رو خاموش میکنه میگه: هاپوش
.
دخترم کلا دوست داره روی تمام لوازم خونه بشینه و بازی کنه روی میز ناهارخوری روی میز تلویزیون و حتی روی گاز هم دلش میخواد بشینه
.
موقع شیر خوردنش چند بار دیگه ازم اجازه میگیره میگه: به به باشه؟ بعد که موافقت میکنم دوباره شیر میخوره
.
عروسکهاش رو بغل میکنه بهشون میگه:
ای جان ای جان
عسلی عسلی
آخی آخی
مخصوصا یه عروسک جغد داریم اسمش شَپَلتو هستش اونو خیلی دوست داره
.
یه روز خیلی باهامون رسمی شده بود به باباش گفت امیر به من گفت الناز و به به بهش گفت شیر
.
تصمیماتشو اعلام میکنه مثلا وقتی میره سمت اسباب بازیهاش میگه: بازی
.
اگه چیزی رو دوست داشته باشه بهش میگه خوجل
مثلا عروسکهاش یا لباس کیتی که به سلیقه ی خودش خریدهنمیدونه خودش خوجل منه
.
همه چیزو میخواد دستش بگیره و ببره مثلا لیوان پر آب یا شیشه ی قطره هاش
.
به کتاب میگه تابا چون من معمولن میگم کتابا
.
هر جا میریم بچه ها دوستش دارن و میان پیشش ایشونم لبخند قشنگی تحویل میده همیشه
.
وقتی برنامه هاش تموم میشه کنترلها رو میاره میگه دَبوشو یعنی تموم شد و منظورشم اینه که دوباره بذار
.
رو مبل می ایسته تا میرم سمتش میشینه میگه: بی شی
وقتی چیزی بهش میگم مثلا بیا بشین یا نرو میخواد بگه چشم میگه: باشم
بعضی وقتها هم میگه:شَشم










موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 27 مهر 1396 | نویسنده : مامان شاهزاده کوچولو
بازدید : 8 مرتبه
پانزده ماهگی دختر طلا
النای من داره برای خودش خانومی میشه
عاشق کاراشم
عاشق هر لحظه بودنش
تو این ماه کارای جدیدی یاد گرفته
مثلا دستاشو میاره جلو میگه : بی یا بل
یعنی بغلم کن🤗
.
استیکرهای گوسفندی که روی تختشه نشون میده میگه: اینا بعه
.
همه چیزو میپرسه این چیه؟
گاهی میگه: مامان این چیه؟ و من غش میکنم برای سوال کردنش و مامان گفتنش.
.
بوسهاش محشره بهش میگم بوس بده میاد بوس میده
گاهی هم یهویی به صورت عشقولانه ی خودجوش میاد و بوسمون میکنه و میره
.
اگه بخواد کاری کنه براش خیلی تلاش میکنه مثلا از یه جای باریک به سختی رد میشه تا مگنتهای رویخچالی رو بچسبونه پشت گاز بله ما همچین دخملی داریم که نقشه های پیچیده ای میکشه ولی چراشو نپرسین چون خودشم نمیدونه
.
یکی از تفریحات سالم ایشون اینه که میره توی جانونی وایمیسه🙄
.
عاشق تبلیغات تلویزیونه و از همه بیشتر تیزر لوسی
هر جای خونه باشه سریع باید بغلش کنم برسونمش تا قر بده اگه من کمکش نکنم هر طور شده با سرعت اما افتان و خیزان میرود خلاصه..
.
بیشتر نوروز ۹۳ رو خونه بودیم و هر روز به عزیزجون که از بیمارستان آورده بودیمشون خونه سر میزدیم
عزیز و سکته سختی که کرد و بعدش زمینگیر شدنش نبض مسایل اون روزهامون بود
النا خیلی برای عزیز جون غصه میخورد بچه ام☹ هنوزم زیاد یادش میکنه به من میگه مامان عزیز جونو یادته؟ خیلی منو دوست داشت
.
النا برای عیدی کلی هدیه گرفت باباییش براش ماشین خرید مامانیش براش مایو و وسایل شنا هدیه گرفت و...
.
خوابش که بیاد حسابی بهونه گیر میشه تازه محافظ تختش رو هم دوتایی شکوندیم
.
خودش ازم بستنی خواست بعد که گرفتش گفت مسی به بستنی هم میگه بسنی
و بستنیشو خورد و چند بار گفت داغ من گفتم نه سرد بستنی سرده و کلمه سرد رو هم یاد گرفت چند بارم تکرار کرد بسنی سرد
.
کافیه یه لحظه دراز بکشیم هر جای خونه باشه خودشو میرسونه و میپره روی شکممون
.
بازی میکنیم رنگ حلقه ها شو ازش میپرسم وقتی یه رنگیو یادش نمیاد سعی میکنه حواس منو پرت کنه و جواب نده
.
به توپ میگه دوب
یه بسته توپ صدتایی داره بهش میگه دوبی دوبی
.
اسم تاب رو یاد گرفته روزی صدبارم درخواست تاب سواری میده
.
به محض اینکه از یه موزیک خوشش بیاد بلند میشه پا میکوبه و می چرخه
.
بهش میگیم : النا وظیفه به جای خود!
احترام نظامی میذاره
.
بعضی کاراش خیلی خطرناکه مثلا یهو میره روی میز جلوی تی وی می ایسته با اینکه کلی محدودیت ترافیکی ایجاد کردیم سر راهش
یا مثلا میره روی تخت من با سرعت میدوئه
منم تنش دارم همش که نیفته.. خدایا کمک
.
بهش میگم بریم ددر میره کاپشنش رو میاره
وقتی کاپشنشو پشتش نگه میدارم دستاشو میبره تو آستین
لحظه لحظه های مادرها با همین پیشرفتهای کوچیک بچه هاست که زیبا میشه
پیج کاپشنش رو تگ کردم
.
اسم خودشو یاد گرفته میگه : اِ نِ نا e ne na
بعضی وقتام میگه اِنانا
بهش میگم عشق من کیه؟ میگه اِننا
نفس من کیه؟ اِننا
🤗🤗
.
وقتی کاری میکنه که بهش میگم مامان نکن اینکار خطرناکه لبشو گاز میگیره میزنه پشت دستش میگه اُ
.
صبحها بیدار میشه من دستمو میذارم رو سینه قربون صدقه اش میرم میگم قربونش برم بیدار شده و... اونم یاد گرفته تا ما رو میبینه میزنه به سینه ش لباشو قلوه میکنه
.
النا کلا خوب غذا نمیخوره ولی این ماه موفق شدم کیک رو میزنم تو شیر و میخوره دوست داره
.
سرما خورده بود اومد از جیب سارافونم دستمال برداشت مثلا بینیش رو پاک کرد بعد دوباره دستمالو گذاشت تو جیبم
.
خیلی شیطون شده آرامش کلا پر یعنی یه شب که ساعت سه نصفه شب میخوابه من خداروشکر میکنم نصف شبها تازه یاد بازی و رقص میفته
یه شب هم خیلی تشنه بود پنجاه بار آب خواست حتی درست یه لحظه قبل خواب گفت آب خورد و بیهوش شد
.
حس مالکیت به همه چیز داره مثلا آرم شبکه رو روی صفحه تی وی نشون میده میگه : اینا منه!!
.دخترم به همه ی میوه ها میگه سیب
کارتهای میوه رو نشونش میدم
میگم پرتغال النا میگه سیب
میگم انگور النا میگه سیب
میگم نارگیل النا میگه سیب
.
دیگه توی صندلی غذاش نمی مونه کمربندشو باز میکنه پا میشه می ایسته
.
وقتی سی دیهاش تموم میشه من دست میزنم میگم تموم شد یه کم شلوغش میکنم تا بتونم تی وی رو خاموش کنم حالا اونم یاد گرفته هر برنامه ای ببینیم وقتی تیتراژ میاد و موزیک پخش میشه دست میزنه میگه : تَ یعنی تموم شد
.
میره کنار مبل میزنه رو مبل میگه بی شی بعد که من نشستم بازم با دست میزنه رو مبل کنار من که یعنی منم بشینم اینجا
.
هر وقت میریم پیش عزیز جون کلی بهش محبت میکنه بوسش میکنه نازش میکنه باهاش حرف میزنه اونم به النا واکنش نشون میده حتی سعی میکنه دست النارو بگیره
✍️ ارسال مطلب و عکس در وبلاگ
راهنمای ربات
⚙️ تنظیمات ربات












موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 12 فروردين 1394 | نویسنده : مامان شاهزاده کوچولو
بازدید : 707 مرتبه

سلام به دخترم ... چهارده ماهگیت مبارک محبت

دوستت دارم بخاطر بودنت ، یه دونه بودنت ، دردونه بودنت ، کارهای خوشگلت ، مهربونیات .. عاشقتم..

النا توی این ماه هم مثل ماههای قبل خیلی پیشرفت کرده ..

خدایا واقعا باید شکرگزار تو باشیم بخاطر اینهمه شگفتی در آفرینش.. تبارک الله

توی این ماه اتفاقهای خوب و بدی توی خانواده داشتیم که دو تای اولی خوب و آخری خیلی بد بود

اول اینکه مهرسام جون پسر عموی النا بدنیا اومد انشااله که نامدار و موفق باشه و وقتی دوازده روزش بود ما به دیدنش رفتیم اینم عکسه آقا مهرسام:

خبر خوب دیگه اینکه عمو مهدی النا با بهاره جان عقد کردن انشاالله که خوشبخت و موفق باشن: اینم عکس النا به همراه دختر عموش فاطمه در مهمانی عقد: روز جمعه (ولنتاین)

و اما خبر بد اینه که عزیزجونم سکته مغزی کرد و تو بیمارستانه خیلی نگرانشیم عاشقونه دوستش دارم، فشار خون بالا آخرش کار دستمون داد. امیدمون به خداست انشااله که شفا نزدیکه..

اما از این حرفها که بگذریم میرسیم به احوالات پرنسس خودمون:

النا به توپ بازی علاقمند شده و با بی تعادلی کامل دریبل هم مبزنه بغل

کارایی میکنه که ما غش و ضعف کنیم مثلاً یهو دویید تو اتاق امیر بلند گفت : سلام

کارتهاشو بهش نشون میدم همکاری میکنه مثلاً با عکس پا میگه : پا و پاشو بلند میکنه و دست و... رو هم همینطور میگه محبت

برای رد شدن از زیر چیزی سرشو خم میکنه و یا میشینه و چهار دست و پا میره...

لیز خوردن صابون رو از توی دستش کشف کرد و پنج دقیقه غش غش میخندیدقه قهه

کلا منتظره بیفتی یا ی چیزی زمین بیفته یا به جایی بخوره تا بخنده!

آهنگ میذارم پای راستشو میکوبه زمین ....... با موسیقی کلا دوست داره بچرخه..

داره دندون درمیاره بازم پاش سوخته بمیرم براش اشکم در اومد برای اینکه اذیت نشه روزی چند ساعت پاشو باز میذارم تو واترتبش میشینه گریه

قرآنو بوس میکنه، تا امیر قرآن میگیره دستش میدوئه بوسش میکنه مهر رو هم بوس میکنه بغل

دستشو میکنه تو لباسم میگه : به به ! قبلا میگفتیم نام نام خودش اسمشو تغیر داد خانومی!

به مامان گلناز گفت : مامان بیا.. مامان غش کرد چند روز بعد هم بهش گفت : مامانی! و با یه روز تاخیر هم به بابام گفت : بابایی.. خلاصه که حسابی لذت بردن تازه انگار مفهوم مامانی و بابایی شدن رو حس کردن..

دستشو زد به بخاری انگشتش سوخت پوست شصتش کنده شد البته خیلی کم .. ولی اعصابم خرد شد واقعا ... حسابی یادش داده بودم که نباید دست بزنه حالا میگه : جیزه ! یا میگه : ژیزه! حتی امیر رفت سمت بخاری گفت : بابا جیزه! حالا دیگه خانومی به ما هشدار میده آرام

همراهی النا با شمارش من شامل این اعداده : سه پنج هشت نه ده !

به قلب خرسش دست میزنه میگه چیه؟ میگم قلب ! میخنده به قلب خودش دست میزنه میگه : اَب! سرشم تکون میده منم میخوام بچلونمش!

با مامان و النا رفته بودیم جمهوری ی فروشنده از النا خیلی خوشش اومده بود میگفت دختر چشمهای گیرایی داره! بلللله دخمل ما اینطوریاست! چشمک

تا کاری رو نمیتونه انجام بده یا چیزی از دستش میفته میگه : ای بابا 

یا    ای بابا اِ!   یا     ای بابه!   خیلی اینکارش پرطرفداره!

عروسکاشو می بوسه بوس

امیر سرش پایین بود دویید سر امیر رو بلند کرد بوسش کرد و رفت من بغل امیر راضی النا محبت 

صبح منو بوس کرد تا چشمهامو باز کردم نازم کرد گفت : نانی نانی! دیگه رسما بوسهای محشر میده!

لباشو غنچه میکنه به جوجو میگه : ژوژو!

با هم دنبال بازی میکنیم امیر دنبالش میکنه میدوئه تو بغل من تا امیر دو قدم دور میشه دنبالش میره تا برمیگرده نگاش میکنه جیغ میزنه بازم میدوئه تو بغل من! مثلاً بغل من امنه امیر نمیتونه اونجا دستگیرش کنه ! چشمک

سر غذا بهش گفتم ماست بخور مامانی گفت : خوردم ، آب! خیلی باحال بود هم جواب داد هم چیزی خواست!

پتو رو تخت بود فکر میکرد امیر زیر پتوئه ایستاده بود کنارش میگفت بابا بابا منو امیر اومدیم تا امیر رو دید جوری تعجب کرده بود که انگار تو جنگ ستارگان گیر کرده!تعجب

با لیوانش مثل نمکدون رفتار میکنه همه جا آب میریزه حتی توی گوش امیر!

مفهوم اسم و رنگ رو درک کرده اول می پرسه چیه؟ میگم پیشبند بعد میگه آبیه؟ میگم بله مامان سفید و آبیه بغل

کاربرد اشیاء رو هم میدونه مثلاً سینی رو برمیداره یه چیزی میذاره توش و مثلاً تعارف میکنه!

لیوان رو ازش گرفتم تا رو پاش نیفته آب نخورد قهر کرد رفت تعجب از اینکارا نمیکرد ایشون!

صبح که رختخوابهارو مرتب میکنم حتما باید ی پتو رو بندازم روی زمین و النا بشینه من یه کم رو زمین بکشمش! 

سلام میکنه، بله میگه و به موز میگه : مو 

زرد = شَ

ساناز و سلام و سبز هر سه = سَ

آب = آبه

آبی = آبِ

نازی = نانی

مامان و مامانی = مامان   بابا و بابایی = بابا

جیزه = جیزده! یا چیژ

جوجو= ژوژو

عروسک = اَسَک

نی نی = نی نی ها و عروسک ها و بچه ها 

در = دَ

مارمولک = ما

بیا = بی

بده = بِ

داغه = دابِ

اسب = اسب 

النا =اِ نِ نا

 به من  میگه = مامان جون ! محبت چشمک

بهش پسته و بادوم دادم دوست داشت! تا حالا نمیخورد اصلاً.. 

اسم عروسکشو گذاشته : اِبَی ebay

میره روی پله ی ورودی حمام میشینه من امیر و کلیه اسباب بازیها هم داریم کم کم منتقل میشیم اونجا!

سرما خورد چند روز مریض بود غمگین

اعضای بدن رو ازش میپرسیم همه رو نشون میده  زبونو خیلی خوشگل نشون میده و واسه هممون دلبری میکنه همه دایم ازش میبرسیممحبت

وسایل مختلف رو برمیداره میگه : منه... مالکیت رو داره درک میکنه ! نمیدونه خودش منه!

میره جلو عکسهاش میگه : نی نی منه ! یعنی عکس منه محبت

بیشتر از قبل صحبت میکنه مفهوم و نامفهوم!

یه بار خواب بود یهو توی خواب گفت : ژو ژو .. و بیدار شد داشت ی خواب بد راجع به جوجو میدید ! بوسمحبت

میره روی ماشینش می ایسته و مثل تعمیرکارا یکی دو ساعتی سرشو میکنه توی ماشین و باهاش ور میره..

بهش میگم عشق مامان کیه؟ میگه : اِ نِ نا

میگم : نفس مامان کیه ؟ میگه اِ نِ نا   و من بغلبوسمحبت

رفتیم خانه کودک توت فرنگی کلی بازی کرد تو فست فود هم با ماهی های آکواریوم بازی کرد و شونصد بار بین میزها راه رفت!

روی پله ی حمام میشینه و از توی آینه با من که تو آشپزخونه هستم بای بای میکنه!بغل

به سیب علاقمند شده همه اش میگه : ی سیب!

ویترینشو نشون میده میگه اینا منه! باید ببرمش جلوی ویترینش یکی یکی میگه نه تا بالاخره ی اسباب بازی رو انتخاب میکنه!

ساناز بهش میگه : النا وظیفه به جای خود! النا هم احترام نظامی میذاره !تعجب

عاشق امیر شده شبها که امیر میخواد بره بخوابه اجازه نمیده و داستان داریم

دست میزنیم و تشویقش میکنیم مثل قهرمانها دستاشو میگیره بالا و می چرخه ! خیلی حس خوبی بهش میده

خیلی لاغر شده بود یه کم بهتر شده مورچه کوچولو!

با بلزش ( زایلفون) خیلی سرگرم میشه ولی از اونجا که همه چیزو تو دهنش میبره نگران میشم

niniweblog.com

النا و بازیهاش :

النا و کمک به مامان : دخترم کدبانوئه !

النا و خواب ناز:

النا خانوم محجبه :

عاشقتم حاج خانوم..

و حسن ختام این پست : 

محبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبت

بوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوس

بغلبغلبغلبغلبغلبغلبغلبغلبغلبغل

 

 

 

 

 

 

 

 




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 4 فروردين 1394 | نویسنده : مامان شاهزاده کوچولو
بازدید : 526 مرتبه

دختر نازنازی من وارد دومین سال زندگیش شده و این برای من که مادرشم بسیار لذت بخشه که تحولات فوق العاده ی اونو زیر نظر بگیرم و برای هر لحظه داشتنش شاکر باشم.   

niniweblog.com

اول ی خواب ناز توی سیزده ماهگی:

تو این ماه ، خصوصا چند روز اولش هر روز با یکی از کادوهای تولد النا سرگرم بودیم و النا هم خیلی با اشتیاق و البته جدی! با وسایلش بازی میکرد:

niniweblog.com

صندلی غذاش رو هم دوست داره البته روز اول موقع باز کردن صندلی انگشت النا موند لای صندلیش و حسابی ترسوندمون منکه واقعا تا مرز ایست قلبی رفتم!

النا در حال خوردن ژله و موز

ی کفش سوت سوتکی داره که وقتی باهاش راه میره من غش و ضعف میکنم،

خودش از روی مبلها میاد بایین البته دنده عقب!

از پله ی آشپزخونه میاد بایین البته گاهی هم سرشو میزنه به زمین!

چون خیلی بی تعادله تمام پایه های مبل رو با فوم بستیم تا خدایی نکرده آسیب نبینه..عاشق پر و خالی کردن وسایل و اسباب بازی از توی جعبه یا کشوئه  البته گاهی هم یهو ی ظرفهایی رو که نباید خالی بشن خای میکنه مثل لیوان آب یا قوطی گوش پاک کن: 

همچنان با علاقه دانشمند کوچولو رو نگاه میکنه..

تو استخر توپش افتاد منم داشتم فیلم میگرفتم استخرشم برگشت افتاد روی سرش ویدیوش کاملا بدرد برنامه های خنده دار میخوره..

ی مارمولک بوگیر توی دستشویی داریم النا نشونش داد گفت : بابا ،کلی خندیدم به امیر گفتم: امیر جان خیلی لذت میبری النا بهت میگه بابا؟ گفت : خیلی ...

گفتم خیلی هم لذت نبر چون به این مارمولکه هم میگه بابا ..

من آرام امیر گریه مارمولکه تعجب

ولی خدایی امیر رو واقعا دوست داره وقتی در میزنن من میگم : کیه ؟ النا میگه : بابائه.. همه اش منتظره تا امیر بیاد.

تو بازیاش کلک هم میزنه مثلا کلبه ی هوش رو دریچه ی زیرشو پیدا کرده از همونجا قطعات رو هم میریزه داخل هم میاره بیرون.. راحت! مدت دوام اسباب بازی : دو روز!

با حلقه هاش که بازی میکنیم وقتی موفق میشه یکیشو بندازه خوشحال میشه و دست میزنه..  

با هم اعدادو میشماریم و النا سر هر دهگان میگه : ده ...! اگه تا صد هم بشمارم اینکارو میکنه

چند روز بعد موقع شمارش پنج رو هم گفت گاهی سه رو هم میگه..

کنترل رو میگیره سمت تلویزیون و دکمه هاشو میزنه...

به رنگ آبی میگه آبه!

قبلا تلفنو برمیداشت فقط میگفت : آ یا آئو! الان گوشی رو میگیره میگه : چی؟ چی؟

به وسایل من علاقمند شده کیف و عینک و.. خدا بدادم برسه خنده عینک منو میزنه پشت گردنش!...

اکو شدن صداشو توی قاب آلبومش تجربه کرد و کلی لذت برد..

ماشین حساب رو برده بود انداخته بود داخل بخاری اومد با کاراش منو متوجه کرد که دنبالش برم و بهم نشونش داد و مثلا سعی کرد درش بیاره که به من نشون بده نمیتونه بیارتش بیرون!

خیلی تعادل داره خانومی وقتی میخواد بگه بیا دنبالم بدو ( بازی کنیم) عقب عقب هم گام برمیداره بعدش میدویم و قیافه هامون مثل شخصیتهای کارتونی میشه که ی هیولا تعقیبشون کردهخنده

کلا دوست داره رومیزی ها رو بکشه و بندازه زمین، عادتم نمیکنه بهشون!

کوروش تهامی رو تو سریال عصر پاییزی با امیر علی اشتباه میگیره و میگه : بابا..

برای اولین بار تو این ماه پاش توی پوشک سوخت و دو روز تا جاییکه میشد پاش رو باز گذاشتم تا بهتر بشه گرچه خیلی سخت بود...

توی واترتبش بود براش ماهیچه درست کرده بودم شیطنتم گرفت استخوون ماهیچه رو دادم بهش که بخوره! نتیجه این شد که النا و واترتب و آشپزخونه رو شستم! خطا

شروع میکنه با بعضی وسایل یا اسباب بازیا صحبت میکنه ، عاشقشم بغل

با هم مسواک میزنیم و ایشونم تا حدودی همکاری میکنه..

دستپخت خاله سانازو با علاقه میخوره..

صبحها یه کم تو رختخواب بازی میکنیم و ایشون به تخت میگه : تَت! البته اینکارا عواقبم داره مثلاً ی روز صبح مثل جکی چان از خواب بیدار شدم ! چشممو که باز کردم دیدم النا با یکی از حلقه های بازیش داره میکوبه تو صورتم و جا خالی دادم!خنده

ی بار خوابم برد یهو بیدارم کرد گفت : مانی این چیه؟! روزی هفده هزار بار از این کلمه استفاده میکنه و منم هفده هزار بار جواب میدم که شانزده هزار و نهصد دفعه اش کلمات تکراریه! آرام

ازش میپرسیم تخت کو نشونش میده، کمد کو ؟ نشونش میده میگم بابا کو امیر رو نشون میده میگه : بابایِ.. امیر هم غش میکنه براش محبتبغل

میگم بیا بوس بده لباشو غنچه میکنه میدوئه...

میخواد جوراباشو خودش بپوشه میشینه هی جورابشو میکشه روی پاش!

دوست داره ی کارایی رو خودش انجام بده مثلاً گیره زدم به لباسش بازش میکنه بعد سعی میکنه خودش ببندتش!..

سه نصفه شب از خواب بیدار شد dj شده بود با تلفنش آهنگ میزد و میرقصید تو تاریکی! البته اینکارش رو هرچند شب یه بار تکرار میکنه !، فکر کنم ی جور خشم شبه!

منو صدا میکنه میگه ماما بیا.. بعد که میام اشاره میکنه که بشین نام نام بده!

خیلی مهربونه و همه ی اشیاء رو هم دوست داره مثلا در کمد رو باز کرده بود و به جاروبرقی میگفت : نازی .. نازی.. بغل

به توپ بازی خیلی علاقمند شده و توپهاشو با خودش همه جا میبره مثلا توی تخت!  البته اغلب سعی میکنه توپها رو گاز بزنه!

niniweblog.com

از سیزدهم تا بیست و دوم بهمن هم تو سایت نی نی وبلاگ عکس النا تو قسمت ویترین بود:

ویترین نی نی وبلاگ

النا همچنان با دوربین درگیری داره:

و اینم چند تا عکس دیگه از یکسال و یک ماهگی النا جونی:

با کلاه تولدش بازی میکنه:

اینجا مثل سامورایی ها ژست گرفته: 

النا آخرین سامورایی!

اینم چند تا عکس که تو بوستان صدرا گرفتیم و من دوستشون دارم خیلی زیاد:

niniweblog.com

niniweblog.com

niniweblog.com

niniweblog.com

با تو فهمیدم نحسی سیزده، دروغی بیش نیست...

سیزده مبارک است چون تو به آن رسیدی ...

سیزده ماهگیت مبارک ماه من ..

دوستت دارممحبت

مامان




موضوع :
تاريخ : 1 تير 1393 | نویسنده : مامان شاهزاده کوچولو
بازدید : 782 مرتبه

من النا، شاهزاده کوچولوی مامان و بابا هستم

elena

(البته توی این عکس عینک مامانی رضوان رو زدم که موجه تر بنظر بیام!)

و با اینکه فقط یه سالمه کلی طرفدار و هواخواه توی دنیا دارم و کلی برای خودم محبوبم!!!

اینم بخشی از دلایل محبوبیتمه!:

من عضو برتر گروه نی نی های سطح A هستم!:

elena

من نویسنده ی واقعی داستانهای شرلوک هلمز هستم:

elena

با pitbull یه آلبوم دارم که رکورد فروش رو در سطح دنیا شکسته:

elena

تو چند تا از انیمیشنهای معروف از کمپانی های معروف مثل pixar و dream works و ... حضور داشتم:

elena

niniweblog.com 

 elena

یه سری کارخونه دارم که مواد خوراکی و .. تولید میکنه که در تمام کشورهای جهان مشتری داره مثل این روغن زیتون!:

 elena

یه کتاب نوشتم در باب انسان، خودشناسی و خداشناسی و به طور کلی راجع به ایدئولوژی فردی و جمعی! که کهکشان رو ترکونده و همه دارن مطالعه و تدریسش میکنن:

elena 

خیلی از شخصیتهای سیاسی با گره زدن خودشون به اسم و عکس من رای آوردن و وارد جهان سیاست شدن که به دلایل امنیتی عکسشون رو نمیذارم!

 نیشخند

٩٩/٩ درصد از سهام فیس بوک در اختیار منه اما چون هنوز به سن قانونی نرسیدم از زوکربرگ که شریکمه و ٠٩/٠ درصد از سهام رو داره خواستم که مسئولیت امور رو به عهده بگیره:

 elena

دیروز قرارداد بازی نقش اول سری جدید هری پاتر با عنوان * النا پاتر* رو امضاء کردم:

 elena

و بخاطر همه ی این دلایل:

همه دنبالمن

elena 

حتی شرک

 elena

طرفدارام عکسمو همه جا حک میکنن:

elena 

روزنامه ها هر روز توی صفحه ی اول راجع به من مطلب مینویسن:

 elena

برای تبلیغات از تصویرم استفاده میکنن:

 elena

کمپانی ها برای ایجاد جذابیت محصولات جدیدشون رو با عکس من روانه ی بازار میکنن:

 elena

همه دائم دنبال آخرین عکسم هستن:

elena 

هر روز تو نقاط مختلفی از دنیا نمایشگاه عکسهام برگزار میشه:

 elena

در وصف من( البته محبت دارن!) همه اش شعر و ترانه می سرایند:

آخریش هم با این مضمونه: 

ای النای ناز ...

با دل من بساز ...

 elena

بازار سوء استفاده هم برای فالگیرها داغ شده و با مطرح کردن اینکه من توی فالشونم! و خوش یمنم! مردم رو سرکیسه میکنن! فال قهوه و ورق و ...

همینجا اعلام میکنم من اعتقادی به این امور ندارم و از طرفدارانم خواهش میکنم که در بند این شیادان گرفتار نشن!!!!!متفکر

elena

niniweblog.com 

elena 

کمپانی شنل به تازگی عطر جدیدش رو با اسم و عکس من روانه ی بازار کرده! راستشو بخوای از این کارشون خوشم اومد!

 elena

بتازگی یه نویسنده ی گمنام با نوشتن کتاب زندگی من حسابی برای خودش اسم و رسمی بهم زده:

elena 

اغلب هنرمندای بین المللی دوستام یا طرفدارام هستن:

مثل برد پیت

elena 

جانی دپ

 elena

black eyed peas

که همون لوبیای چشم بلبلی خودمونه:

elena 

و خیلیای دیگه از جمله خانمها: نیکول کیدمن و جنیفر لوپز و آنجلینا جولی و ...

و همه ی هنرمندای ایرانی خانم و آقا از دوستان و طرفدارای من هستن و چون نمی تونم اسم همه رو بیارم برای اینکه دوستان عزیزم رو ناراحت نکنم از کسی اسم نمیبرم!!

حتی فرشته های آسمون هم منو دوست دارن و هر روز تصویرمو توی آسمون ثبت میکنن:

elena

البته اینهمه محبوبیت دردسر هم داره!!

مثلاً عده ای هستن که از شدت حسادت به بهانه های مختلف برعلیه من تحصن و اعتصاب میکنن البته جز اینکه عکسمو پاره کنن یا آتش بزنن کار دیگه ای نمیتونن بکنن چون خدا با منه!

 elena

و یه مشکل اساسی هم که بدلیل محبوبیت دارم

پاپاراتزیه!

elena

بله درست فهمیدین عکاسهایی که بیست و چهار ساعت دنبالمن!

حتی برای تعویض پوشکم هم مشکل دارم!

سخته واقعاً..

 اما من به عشق شما طرفدارای عزیزم تحمل میکنم

دوستتون دارم 




موضوع :
تاريخ : 1 تير 1393 | نویسنده : مامان شاهزاده کوچولو
بازدید : 1270 مرتبه

اینم از تمهای تولد خانم خانمها، دختر درجه یک من، شاهزاده النا:

     تولدت مبارک ناز دخترم.. 

elena birthday tem

 niniweblog.com

elena birthday tem

niniweblog.com 

elena birthday tem

niniweblog.com 

elena birthday tem

niniweblog.com 

 elena birthday tem

niniweblog.com 

elena birthday tem

niniweblog.com 

elena birthday tem

niniweblog.com 

elena birthday tem

niniweblog.com 

elena birthday tem

niniweblog.com 

رول بطری ها :

elena birthday temniniweblog.com

HAPPY BIRTHDAY 

 دوستت دارم




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 229 نفر
بازديدهاي ديروز : 34 نفر
بازدید هفته قبل : 263 نفر
كل بازديدها : 124677 نفر